امروز، مادرم من را دیدار عیسی در کوه برکاتها نشان داد که او در این دنیا سخنرانی و تعلیم میکرد. یک جمعیت از مردم و مادربزرگ با عظمت و سکوت میان آنها گذشت تا نزدیک پسرش ایستاده باشد تا به گوشش بگذارد. ناگهان، از آنجا، نزد من خانهام آمد، چنانکه بین گذشته و حال هیچ فاصلهای وجود نداشت. او پیام زیر را برایم داد:
سلام بر شما!
پسران عزیز، مبارک همه کسانی که صداهای من را بشنوند و آنها را عملی کنند. مبارک کسانی هستند که شاهد صلح باشند و در خانههایشان و جهانش حاکم شوند. مبارک کسانی هستند که دل سادهای دارند، متواضع از چیزهایش دنیا. مبارک شما هم هستید که برای دریافت برکت مادر آسمانتان آمدهاید تا نزدیکتر به قلب پسرم عیسی باشید. پس شاد باشید همهی شما، زیرا پسرم میخواهد تمام کسانی را که من را دوست دارند و احترام میگذارند و زندگیهای مادربزرگم را پیروی کنند، با خود به آسمان ببرد. از طریق مداخله مادرم در جلوی تختش، برای
آمازوناس، برزیل و جهان بزرگترین نعمتهایش رستگاری، صلح و نجات را کسب کردم.
برکتهای مادریام را با عشق و دل پذیرا باشید. قلب بیداغ مادرم منبع نعمت خدا است. به من اجازه دهید همهی شما را درونش قرار دهم تا یاد بگیرید که خدای واقعی را مانند آنچه او باید دوست داشته شود، دوست دارید. خدا در زندگیهایتان همهچیز است، فرزندان عزیزم.
خدا در زندگیتان همهچیز است، پسران عزیزم. از خدای خود باشید با بازکردن دلهایش به او. من را دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم و برکت میدهم: در نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین!