در این روز، ما به غیای دی بوناته رفتیم، زیرا آرزو مادرم بود که دوباره آنجا بروم. انتظار نداشتم که tantas pessoas tanta gente به آن مکان بیایند، چون وقتی که به بوناتا رسیدیم، حضور tantos pessoas tanta gente من را شگفت زده کرد، چرا که خبر اینکه مادرم در این روز آنجا ظاهر خواهد شد سریعاً پخش شده بود.
من که فقط حدود پنج نفر برای تلاوت تراویح انتظار داشتم، دیدم که مادرم نمی�یست آنطور باشد، بلکه میخواهد بسیاری از مردم در آنجا دعا کنند و برای جهان و خانوادهها میانجیگری نمایند. او امروز همراه با سنت جوزف و کودک عیسی، پوشیده به طلای ظاهر شد. همه حاضرین را برکت داد و گفت:
پیامهای من را بزندید! تمام آنچه که تا کنون برای شما گفتهام را بزندید!
امروز، من، پسرم عیسی و سنت جوزف هر کشیشی را که در این مکان حاضر است برمیداریم. سه نفر ما میخواهیم به کشیشان کمک، قوت و برکت خود را بدهیم.
سپس مادرم گفت:
اکنون گوش دهید به شوهری من جوزف.
سنت جوزف، نگاه کرد و گفت,
عیسی را بیشتر از پیش دوست داشته باشید. برای او یک مکان مقدس باشید تا بتواند خود را پذیرفته شده و محبوب دیده باشد. به عیسی نزدیکتر شوید که در قدسقربانی حضور دارد، چرا که انتظارش است شما را بپذیرند تا تمام عشقهاش و نعمتهایش را به شما بدهد.
قلب پاک من برای همهی شما، فرزندانم....
در این لحظه، بسیاری از پرتوهای نور شروع کردند که از قلب سنت جوزف بیرون بیایند و مردم را روشن کنند که پیش کلیسای بودند. کودک عیسی، در همین لحظه با دستها نشان داد که به ما نعمتهایش میدهد. فهمیدم که زمانیکه عیسی به ما نعمتهاش را داده بود، همان زمانی است که پرتوهای قلب سنت جوزف شروع کردهاند بیرون بیایند. کودک عیسی گفت:
به قلب پاک پدر ویرجین من جوزف نزدیک شوید و برای برادرانتان یک مثال واقعی از زندگی مقدس باشید، همانطور که او بود و همچنان است برای کلیسا و جهان. اکنون به شما میگویم، پسرم: نزدیک شوید و پاهای من را بوسیده....
من نزدیک پاهای کودک عیسی شدم و پایهای زیبای روشن او را بوسیدم. یک احساس بزرگ از هیجان و شادی روح مرا غلبه کرد. سپس کودک عیسی از من خواست که پاهای مادرش و سنت یوسف را بوسه بدم. نزدیکی پاهای مریم مقدس، به فرمان عیسی، شدم و پایهای او را بوسیدم. در این لحظه، از مادرانما درخواست کردم تا هرگز اجازه ندهد که برای دریافت این نعمتها خودرا بزرگبین کنم و کمک کند تا همیشه متواضع و ساده باشم. وقتی نزدیک پاهای سنت یوسف شدم، کودک عیسی با لبخند مهربانانه به من گفت,
پاهای او چهار بوسه دارد!
فهمیدم که چقدر عیسی و مادرانما سنت یوسف را دوست دارند، کسی که بدون اندازهای از عشق به آنها داشت و زندگی خودرا کاملاً وقفشان کرد. چه کمی هنوز سنت یوسف را دوست داریم و او را فراموش میکنیم، کنار گذاشته شدهاست. عیسی آرزو دارد تا سنت یوسف توسط همه شناخته شود و با احترام، تعظیم و شناخت که شایسته است، مورد عشق قرار گیرد. او برای عیسی و مادرانما بسیار مهم بود و همچنان هست.
این زمانیست که باید سنت یوسف را بیشتر دوست داشته باشیم. زمانش است. زمانی که خدا آماده کردهاست تا جلال، قدرت و اهمیت بزرگ او برای کلیسا، خانوادهها و جهان آشکار شود.