در طول شب، پروردگارمان مرا بسیار درد و رنج داد برای گناهکاران جهان و برای روحهای مقدس.
سپس، زود در صبح، یک صلیب چوبی بزرگ را دیدم که پیش من ظاهر شد. پروردگار ما عیسی مسیح بر روی صلیب بود، تنها پوشیده با کمر بند. او زنده بود و به سمت مرا نگاه میکرد، اما هیچ خون از زخمهایش دیده نشد.
گردنم را کشیدم تا بتوانم بزرگی صلیبی که بالای من بلند شده بود را دربر بگیرم.
او گفت: "باشندگان باید زیر صلیبي بیایند. شما باید به آنها توضیح دهید که این تنها راه نجات است. هیچ راه دیگری نیست. آنها باید آمده و تحت صلیبی مقدس من توبه کنند. صلیب مقدس من نجات برای بشریت است. کسانی که از آن سرپیچی میکنند، در تاریکی خواهند بود، و کسانی که قبول میکنند زندگی ابدی خواهد داشت."
شما باید به مردم توضیح دهید که آنها باید زیر صلیبی من بیایند. این تنها راه نجات است.